[ و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابى است که چون بر معاویه در آمد و معاویه وى را از امیر المؤمنین ( ع ) پرسید ، گفت : گواهم که او را در حالى دیدم که شب پرده‏هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب خویش بر پا ایستاده ، محاسن را به دست گرفته چون مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون اندوهگینى مى‏گریست ، و مى‏گفت : ] اى دنیا اى دنیا از من دور شو با خودنمایى فرا راه من آمده‏اى ؟ یا شیفته‏ام شده‏اى ؟ مباد که تو در دل من جاى گیرى . هرگز جز مرا بفریب مرا به تو چه نیازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته‏ام و بازگشتى در آن نیست . زندگانى‏ات کوتاه است و جاهت ناچیز ، و آرزوى تو داشتن خرد نیز آه از توشه اندک و درازى راه و دورى منزل و سختى در آمدنگاه . [نهج البلاغه]

مزاح

در "مکارم" از یونس شیبانی روایت شده که امام صادق(ع) به من فرمودند:چه طور است شوخی کردنتان با یکدیگر؟
گفتم:کم است
فرمودند:چرا با هم مزاح نمی کنید؟مزاح از خوش اخلاقی است،همانا با شوخی می توانی برادر دینی ات را شاد کنی
رسول خدا صلی الله علیه وآله با مردم شوخی می کرد و منظورش این بود که آنها را مسرور سازد
در کتاب"اخلاق" ابی القاسم کوفی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: مومنی نیست مگر اینکه از مزاح بهره ای دارد،و رسول خدا صلی الله علیه وآله مزاح می کرد ،ولی جز مطالب حق چیزی نمی گفت...گل تقدیم شما



کلمات کلیدی : مزاح

:: برچسب‌ها:

نویسنده : گل نرگس
تاریخ : 90/11/18:: 8:42 عصر